
شـــــــــما : دو دست تشنه ، تشنه تر زِ لوت
ســـــــــــــراب را بــــــــــــه جایِ آب در قـنوت
چـه ساده شعـــــــر می شوید ، شعـــر در ـ
شبِ ملـــــــــخ ،بــــــــــــــــــرای قوت لایموت
تـــــــــرانــــه های تان : ســـــرودِ مور و مار !!
ســــــروده های تان : سریـــــرِ عنــکبــــوت !!
اگـــــــرچه اوج ؛ سرنوشت تان : فــــــــــــرود
اگــــــرچه قاف ؛ سرنوشت تان : سقـــــــوط
¤
زبانِ نســــــــلِ بی زبانِ من ! شــــــــــما ؟!
شما کــجـــا و ســـــــــــرمه دانیِ سکوت ؟!
درگذشت محمد حقوقي، شاعر و منتقد ادبي،
بر ادیبان و فرهیختگان
تسلیت باد .

عليرضا ذيحق
يادداشتي بر شعرهاي حبيب حسن نژاد
با نگاهي به كتاب " بهشت هم به جهنم ..."
«بهشت هم به جهنّم ! »کمی هم از عشقی سرشار بگوییم . از شعر و حسّ و رفاقت . از « حبیب » و آشنایی مان که هر چقدر هم اتّفاقی باشد ، غافلگیر کننده تر از جوهر شعریِ او که روندی ناگهانی و شهودی دارد ، نیست . از انسانی که سکوت اش را جز شعر چیزی نمی شکند و وقتی با خلاّقیّت اش در اصیل ترین شـکل روبرو می شوی ، این حس را داری که او هـــرگز نخواسته شعری بنویسد ؛ بلکه شعر بوده که او را مدام به جوشش های درون اش پیوند زده و کلامش را به شکلی فشرده روی کاغذ جاری ساخته است .
تصاویر شعرش و تفسیرپذیری آنها و خصوصاً ساخت تغزّلی آثارش ، ما را از حسّ و ادراکی سرشار می کند که به کنکاشی روی می آوریم در لایه هایی پیچیده از شعور و عاطفه . شاملوی بزرگ می گوید : « من هرگز خواست خودم را به شعرهایی که می خوانم تحمیل نمی کنم ... مثل آنهایی نیستم مثلاً که از همان اوّل با توقّع وزن و قافیه شعر را می خوانند ... آنچه در مرحله ی اول اهمّیّت دارد جانِ شعر است ، بی شائبه ی کلام . آن چیزی که نویسنده ی شعر را به نوشتن برانگیخته ...» 1راز و جانِ شعر « حبیب » نیز درست همین جاهاست که معمّاگونه نقبی نهان می زند به هنر و جوهره ی اصیل آن . او که در جایی از شعرش می گوید : « من فکر می کنم انسان عصرما / شطرنج زنده ای ست ، بازی گرفته تر » خود نیز هرگز تا دردی از « یاران بی زره » و « مردان بی سپر» خیال اش را به « رقصِ لزگی میان خنجر و خون » وانداشته است ، سکوت اش را هیچ تیزی جز چاقوی کلام نمی بُرّد.
او در حیطه ی خلاّقیّت اش ، به شکلی از زبان و بیان رسیده که با همه ی سادگی هایش در ریتم و ساختار ، شعرش را از ذات هنر هیچ سوا نکرده و کلام اش را به چیزی در حوزه ی روز مرگی های زمانه بدل نساخته است . صد البتّه که او و آثارش رنگ زمانه نیز دارند و باید هم داشته باشند .
او با بیان « راه باریک تر زِ مو ، پا لنگ / سنگباران و شیشه بردوشی » به جایی می رسد که می نالد : « بسته اند بالم را ، می دهند پروازم » و « آه ، ای بهار عاطفه ! گلپوش کن مرا. »
«رولان بارت » مضمونی دارد با این عبارت که : « زبان در جمله پایان می پذیرد و ادبیات از آن سوی جمله آغاز می شود .» اشعار حبیب نیز به شکلی مترنّم همین مفهوم نغز است و صدای گرم ادبیات را به گوش ما می رساند .
از آشنایی ام با « حبیب » می گفتم و روزی که در خاموشیِ شاعرانه اش فهمیدم که او به تعبیر اشعار خود کسی نیست که « غزلی از انارِ گونه ی یار» بسازد . او آرام می گفت :"
آقا ! میان ما و شـما خط کشیده شد
امّا کسی نگفت چـــرا خــط کشیده شد
قرآن روی تاقـچه حتّی ورق نخـورد
شیطان دروغ نیست ، خدا خط کشیده شد
حق با سکوت نیست ، ولی مهربانِ من
ساطـور جَست و روی صدا خط کشیده شد ۲
عنصر ذاتی شعر با همه ی تُرد و لطیفی اش ، میهمان طبع شاعر است و اگر هم کمی حزن انگیز ؛ این محزونی از سده ها پیش در شعر ما بوده و همچنان با سیاوش ها و سهراب ها در عصر جدید نیز با ماست .
شبی که آینه بر دوش آمدی ، گفتم :
علاج زخم سیاه غــزل بــه دوش وی است
بمان که شبچره ی موریانه ها نشود زبان،
امانت «حافظ» و ارث « مولوی » است...
نویدی گنگ و مبهم به پچپچه در گوش ام می خوانَد : حبیب ِ « شیرینکارِ عشق » ، در فردایی که زیاد هم دور نیست نامی نجیب خواهد بود . با جهان بینیِ نُوی که در او رو به کمال دارد و با بهره گیری های بکر و بیشترش از استعاره و تصویر.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بهشت هم به جهنم فداي ناز نگاهت ../ حبيب حسن نژاد /نشر ماهابه - تهران / چاپ اول 1387
2- هنر و ادبیات امروز ( گفت و شنودی با براهنی وشاملو ) ، ناصر حریری ، نشر کتابسرای بابل ، 1365

دفتــر شعـر « بهشـــــت هم به جهنّم ، فــــدای ِ نازِ نگاهت ... »
منتـشر شد .
دوستانی که کتـاب را می خواهند یا می خواهند کتاب را در شهـر و انجمن
خود پخش نمایند نشانی پستی و تعـداد کتــاب های درخواســـــتی را بــه
صورت پیام خصوصی در وبلاگ یا پیامک اعلام کنند: ۲۳۹۳ ۴۲۷ ۰۹۳۵
درخواست همه ی دوستان عملی خواهد شد و کتاب بــه نشانی دوستان
پست خواهد شد . از محبّت همۀ دوستان ممنون .
بهای کتاب : ۱۸۰۰ تومان ( هزینۀ ارسال به عهدۀ فرستنده است )
شمارۀ سیبا : بانک ملی ۰۱۰۲۲۳۱۷۸۰۰۰۳ به نام شاعر
شاعـــری
آینـه بود ،
سنگسارش کردند !
۲
گفتی :
سکوت کرد .
گفتم :
سقوط کرد !
ای مگس ! عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست ... حافظ
نه گرد قافــــــله ، نـه نالــه ی جـــــــــرس مانده
نه های و هوی حُدی خوان ، نه هم نَفَس مانده
نه از بهشــت نشانی در این جهـــنّم ِ ســـــــــــرد
نه سیب سُــــــــرخ ، نــه حوّای پُر هوس مانـــــده
کجای کاری یوسف ؟! چــــرا نمی شنــــــــوی؟!
نَفَس ، هناسه ی گُـــرگ است ؛ اگـر نَفَس مانده
به میهـــــــمانی ِ ســـــــــلاّخ می رود سیــــــــمرغ
زمانـه ، عرصــــــه ی جولانگـــــــــــــه مگس مانده
برای سـکّه ی زخـــــــــــــم تو ، یک نمــک مرهم
در این زمانه ی ناکس ، به دست ِ کس مانــده؟!
۰
مرام ِ تیــــــــــغ ندارنـــــد و از نیــــــــــام پُــــــــر اند
زبان ِ مُنــــــــدرس و واژه های پســــــــــــــــمانــده .




